X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



همه چيز وبلاگ - جوک های جدید

  • Archive
  • Contact
توضيحات :
جوک جدید دیشب خواب دیدم مازراتی خریدم!بیرونش مازراتی بود اما توش ...مثل پراید بود!!ناخودآگاهم از داخل مازراتی ایده ای نداشتتصویر پراید پخش می کرد!ﺩﺧﺘﺮ داییم ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ
1 2 3 4 5
نويسنده : محمد | دسته بندي : | نسخه قابل چاپ

تاريخ ارسال مطلب : 1392/8/9 - 18:27

دیشب خواب دیدم مازراتی خریدم!

بیرونش مازراتی بود اما توش ...

مثل پراید بود!!
ناخودآگاهم از داخل مازراتی ایده ای نداشت

تصویر پراید پخش می کرد!

ﺩﺧﺘﺮ داییم ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ:
ﭼﺮﺍ ADSL ﻣﻦ ﻧﯿﻤﯿﺮﻩ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ؟ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻢ: ﮐﺪﻭﻡ ﭼﺮﺍﻏﺎ ﺭﻭﺷﻨﻪ؟
ﻣﯿﮕﻪ: ﭼﺮﺍﻍ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻭ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ... خدااااااا

دقت کردی صبحا خواب آلود سوار تاکسی میشی این گوینده های رادیو  چقدر سرحالن ؟؟؟؟!! آدم دوست داره بگیره بزنتشون!!!!!!!!!!!!!!!

داشتم تلویزیون می دیدم یهو داداشم داد زد کمک کمک …
پریدم تو آشپزخونه دیدم از ماکروویو آتیش میزنه بیرون
نگو این شاهکاره خلقت داشته تو ماکروویو جورابشو خشک میکرده؟
فک و فامیله داریم؟

 مامانم اومده میگه سرویس بهداشتی رو الان جرم گیری کردم و برقش انداختم
ببینم یه نفر رفته دسشویی قلم پاشو می شکنم
فک و فامیله داریم

نوه عموم ۱سالشه دو هفته پیش برای اولین بار ۸قدم متوالی بدون اینکه بخوره زمین راه رفته
مامان و باباش احساساتی شدن از خوشحالی چنان جیغ و دادی زدن که طفلکی شوکه شده دیگه سینه خیز هم نمیره
اونوقت من به مامانم میگم من راه رفتم تو چیکار کردی؟
میگه هیچی اولین کاری که کردم در کابینتارو با کش بستم!
تفاوت فک و فامیلارو می بینید؟

 

ﺑﺎﺑﺎﻡ زنگ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩه ﻣﻴگم ﺑﻠﻪ؟
میگه بیا ﺩم ﺩﺭ!
ﺭﻓﺘﻢ ﺩم ﺩﺭ میگه ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ سوییچ ﻣﺎشینو وردار ﺑﻴﺎﺭ!
این فک و فامیل ما داریم

 

بعد عمری یه خبرنگار اونم خانوم داشت باهام مصاحبه میکرد تو محلمون
منم بادی به غبغب انداخته بودم و خیلی شیک داشتم جوابشو میدادم
یهو یکی از اون طرف خیابون داد زد با این مصاحبه نکنید بابا این اسگل محلمونه!
نیگا کردم دیدم داداشمه !
این فک و فامیل ما داریم


دیشب داداشم تو خواب هذیان می گفت و جیغ می کشید …
رفتم اتاق می بینم بابام بالا سرشه !
میگم خوب بیدارش کن !
میگه بذار کابوسشو ببینه
اینهمه پول دی وی دی میده فیلم ترسناک می گیره
بزار سه بعدیشم ببینه
این فک و فامیل ما داریم

با داداشم رفتیم بوتیک اون جنسی که می خواستم نبود
به فروشنده میگم ببخشید ما یه دور بزنیم برمیگردیم
دادشم برگشته به فروشنده میگه :
دروغ میگه از صبح به ده نفر دیگه هم همینو گفته شما منتظر ما نباشین
این فک و فامیل ما داریم

جلو تلویزیون نشسته بودم داشتم تلویزیون میدیدم
گوشیمم دستم بود داشتم با صدای بلند “انگری بیرد” بازی میکردم
یهو مامانم برگشت بی مقدمه گفت:
نگاه کن توروخدا 25 سال بچه بزرگ کردیم که یا تو اتاقش بشینه
مانیتورو نگاه کنه لبخند بزنه واسه خودش یا گوشیشو دستش بگیره با گوشیش کفتر بازی کنه!


برچسب‌ها :